|
کوروش کبیر
کوروش بزرگ بخش نخست کوروش بزرگ مرد تاريخ ايران زمين و از جمله نوادری که تاريخ جهان به خود ديده است . انسانی والا و ابرمردی بی همتا که می توان گفت نام ايران با وجود او ايران شد و از بنيانی که او بنا نهاد برای هزاران سال ملتی واحد از اقوام آريايی واقع در فلات ايران شکل گرفت که طی قرنها تمام تمدن ها و قدرتهای کوچک و بزرگ را تحت شعاع خود قرار داد و هويت ايرانی متشکل از مادهای آذربايجان و کردستان و پارسهای جنوب و پارتهای شرق ايران زمين که ملت واحد ايران را تشکيل دادند و تاريخ چندين هزار ساله خود را دوشادوش يکديگر و در کنار يکديگر رقم زدند به همراه هم از اين خاک و هويت دفاع کردند و با افتخار ايرانی بودن خود را به جهانيان اعلام نمودند (قابل توجه دوستان پان عثمانيسم که حسين رضا زاده رستم امروز ايران زمين حتی در قبال ملياردها ثروت حاضر به از دست دادن هويت خود نشد) شما را نمی دانم اما من خود به شخصه اولين بار در کودکی با خواندن کتابی از کوروش بود که به مفهوم واقعی ايرانی بودن خود پی بردم و از شور و شعف در خود نبودم .اين وبلاگ با وجود اينکه نام کوروش را به همراه دارد کمتر به شاهنشاه ايران اشاره نموده و براستی که نام شاهنشاه فقط لايق کوروش می باشد.به واقع تمام دنيای باستان وی را همواره همچون مردی فوق العاده و بی مانند نگريست . پارسی ها که وی آنها را از گمنامی به افتخار رسانيد وی را پدر خواندند. يونانيها که وی آنها را در سواحل آسيای صغير مقهور قدرت خويش ساخت با وجود نفرتی که غالبا به ايرانيها نشان می دادند در وی به چشم يک فرمانروای آرمانی نگريستند و يهود که وی آنها را جهت اجرای آيين و بنای معبد آزادی و کمک عطا کرد وی را همچون مسيح خويش تلقی کردند انچه که در مورد او جای ترديد نمی گذارد اينستکه لياقت نظامی و سياسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانيت و مروتی در آميخته بود که در تاريخ پادشاهان شرقی پديده ای بکلی تازه بشمار می آمد.احوال اوبدون شک از بعضی جهات ياد آور فاتحانی چون اسکندر و ناپلئون نيز هست اما قياس وی با آنها درست نيست چون هر چند وی نيز مانند انها سالها از گردونه جنگی خويش پايين نيامد اما جنگ و بوی خون او را بر خلاف ديگر فاتحان مست و مغرور نکرد بر خلاف آنها هر بار که حريفی از پای در می افکند مثل يک شهسوار جوانمرد دستش را دراز می کرد و حريف افتاده را از خاک بر می گرفت .رفتارش با کرزوس که او را از مرگ نجات داد و نبوديد که حتی او را در کرمان حکومت نيز داد .احترام او به عقايد دينی عاقلانه ترين و زيرکانه ترين سياستی بود که در چنان دنيايی به او اجازه داد تا اقوام مختلف متمدن و نيمه وحشی را بدون مشکلی در کنار هم اداره کند و آنها کنار هم بياسايند و در سرزمين او ضعيفان در سايه اقتدارش در آرامش زندگی کنندو اقوام مخالف نيز بواسطه اين جوانمردی هرگز در مقابل او تا پای جان ايستادگی نکنند . اينگونه بود که کوروش ؛کوروش شد .در تاريخ جهان سرداران و شاهان فاتح بسياری ظهور کردند که جز نفرت و نام بد از خود بجا نگذاشتند اما چرا بعد از گذشت ۲۵۰۰سال بايد از طرف جامعه جهانی ۲۹ اکتبر به نام روز جهانی کوروش کبير نامگذاری شود؟چرا روز جهانی اسکندر وچنگيز يا هيتلر را نداريم! آری دوستان گرامی نياکان ما اينچنين بودند و برگهای زرين تاريخ ايران زمين را رقم زدند ما نيز از همان خون و تباريم ودر همان خاکی زندگی می کنيم که آنها زندگی می کردند اما....... . ايرانی باشيد و پر غرور و پاينده باد ايران. کوروش کبير بخش دوم منشور آزادي نوع بشر کوروش کبير بي ترديد جزء بزرگترين افتخارات آرياييها و سرزمين ايران مي باشد چرا که روحيه خداجويي؛آزادگي و عدالت خواهي ايرانيان را در بيش از ۲۵۰۰سال پيش از زبان سردار بزرگ خويش به جهانيان اعلام مي نمايد .آن هم در زماني که جنگ و خون ريزي وظلم واستثمار يکديگردر ميان اقوام وحشي و متمدن آنروز امري رايج و عادي بشمار مي آمد و تمدن بشري هنوز مراحل تکامل خود را کامل طي نکرده بود و در اواخر عصر آهن بسر مي برد و بيان گفتارهايي که بي ترديد هنوز درهمين سرزمين ايران تازه و نو بشمار مي آيد و راه گشاي بسياري از مشکلات امروز ايران مي باشد در۲۵قرن پيش جاي شگفتي و تفکر بسيار دارد آيا مي توان گفت نياکان ما از ديد فرهنگ وتمدن در آن زمان به جايگاهي رسيدن که امروز ما حسرت آنرا مي خوريم و راه درازي را براي رسيدن به آن در پيش رو داريم؟احترام به عقايد ديگران ؛آزادي اديان و حق انتخاب حکومت رادر جامعه امروز ايران مي توان پيدا کرد؟ دادگاه هاي امروزمان که با رشوه و بي لياقتي حکم بي دادگاه را پيدا کرده و کجاست کوروشي که داد مظلوم را از ظالم بگيرد.در۲۵۰۰سال پيش از زبان کوروش برده داري در شرايطي از ميان جوامع ايراني بر مي افتد که حتي ۱۰۰۰سال بعد از آن در کتاب آخرين و کاملترين دين الهي شاهد قوانين متعددي راجع به آن هستيم!!!(من براي دين اسلام احترام بسياري قائل هستم ولي هرگز اين موضوع برايم روشن نشد) . دنياي استعمارگر امروز که با استثمار نوين خود ملل جهان سوم را به بي گاري مي گيرد اگرکوروشي مقتدر را در برابر خود مي ديد ديگر شاهد فقر و گرسنگي در جهان بوديم. ابرقدرت امروز جهان مانند لات بي سرو پا و قمه کشي مي ماند که هر کسي را که بخواهد در هر کجاي دنيا مورد زور و ستم قرار مي دهد و انتقام بي لياقتي خود را ازخون ديگر ملل مي گيرد .و هر کسي که با او نباشد و حتي در برابر خواسته هايش سکوت کند دشمن خود مي شمارد غافل از اينکه هر قدرتي را پاياني است .منشور آزادي کوروش نشان کاملي است از شايستگي و لياقت نژاد ايراني. اين متن يک سال پيش به عنوان اولين متن در اين وبلاگ نوشته شد و ارزش بسيار دارد تا يکبار ديگر خوانده شود تا فراموش نکنيم ايران سزاوار آنست که سرفراز بماند. (( اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند. من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد. من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد. من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند. من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران. من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.))
کوروش کبير بخش سوم شرح مختصری از پرافتخارترين دوران تاريخ ايران با وجود دوستان خردمندو اساتيد گرامی که خود بهتر از هر کسی بر آن واقف هستند هر چند نمی تواند بيانگر شکوه و عظمت آن روزگاران باشد اما ياد آوری آن نيز خالی از لطف نيست و اينکه تاريخ چگونه از کوروش ياد می کند و چگونه دوران فر و شکوه ايران زمين را به تصوير می کشد مطمئنا به هزاران ديوان و دفتر نياز دارد که هر چه از آن گفته شود باز هم کم است نه آنکه کافی نباشد بلکه دوستاران و عاشقان اين کهن بوم و بر را سيراب نخواهد کرد . ((روزی که بيانيه کوروش بر روی استوانه معروف او در بابل در معرض مطالعه و تماشای مردم گونان قرار گرفت آرياييهای ايرانی همراه قوم پارس قدم بر صحنه حوادث جهانی نهادند قوم پارس که فاتح جديد بابل از ميان آنها بر خاسته بود و بعدها اخلاف و خويشان او غالبا دوست داشتند خود را به آن قوم منصوب کنند با آنکه چندين فرمانروای ديگر از همين خاندان قبل از کوروش در ميان آنها سلطنت کرده بودند فقط از عهد کوروش بود که توانست در عرصه رقابتهای بين المللی عصر خود را برای بنيان نهادن يک امپراطوری بزرگ جهانی شايسته نشان دهد .پدران کوروش از چند نسل قبل از او در انشان پادشاه بودند و در زمان حکومت مادها نيز از آنها تبعيت می کردند و پدرش که کمبوجيه ناميده می شد نيز خويشتن را دست نشانده آستياگ می يافت . کوروش هم که بر حسب بیشتر روايات دختر زاده آستياگ بود وقتی در انشان به سلطنت نشست خيلی زود ضعف و انحطاط دولت آستياگ را دريافت و همين نکته او را به فکر توسعه قدرت و خيال کسب استقلال انداخت.آستياگ سالها پيش کوشيده بود اين دختر زاده خود را در هنگامی که هنوز کودک بود به دست وزير خود هارپاگوس هلاک کند و چون هارپاگوس دست به خون کودک نيالوده بود شاه برای مجازات او داده بود فرزند هارپاگوس را بکشند و غذائی را که از گوشت سر و دست او ساخته بودند بزور به اين پدر بدبخت خورانيده بودند (وقتی می گويم بيانيه اعلاميه حقوق بشر در چنان دورانی باعث شگفتی بسيار است بی جهت نيست). با اينهمه هارپاگوس خشم خود را فرو خورده بود و برای بدست آوردن فرصت انتقام در خدمت آستياگ باقی مانده بود از اين رو وقتی شاه سالها بعد در طغيان کوروش هارپاگوس را بدفع او فرستاد او در خيانت به آستياگ هيچ ترديدی به خود راه نداد و با سپاه خويش به کوروش پيوست .حتی لشگری که خود آستياگ جهت دفع او آورد در نزديک محل پاسارگاد بر پادشاه خود شوريدند و او را به کوروش تسليم کردند و اين نشان می دهد که جنگجويان ماد کوروش را بيگانه و جدا از خود نمی دانستند خصوصا که ماندانا مادر کوروش نيز از خاندان ماد بود و اين را نيز می توان از مورخان يوناني که گه گاه از طوايف و شاهان پارسی نيز همچنان به عنوان طوايف و شاهان ماد ياد کرده اند دريافت. يکبار به يکی از دوستان پان عثمانيسم دوستانه پيشنهاد برگزاری همايشی برای کوروش را جهت اتحاد و ارتباط بيشتر را نمودم اما اين اين اشخاص که تقريبا خود را از هر گونه هويت و خاستگاه ايرانی بودن مبرا می دانند بدون هيچگونه ترديدی گفتند کوروش به ما ربطی ندارد!!!هر چند بعد از گذشت هزاران سال ديگر پارس وماد بودن برای ايرانيان معنايی ندارد اما همين نشان می دهد که از همان ابتدا نيز هرگز جنگ و دشمنی بين اقوام اصيل ايرانی روی نداده و همه ايرانيان در کنار هم و با ياری هم تاريخ خود را بر صفحه روزگار نوشتند و اگر شاهنشاه ايرانی به پيروزی و قدرت فراوان دست يافت بخاطر سواره نظام ماد و پياده نظام پارس بود که هر دو در زمان خود بهترين بودند و بدين ترتيب قويترين ارتش جهان آنروز را در کنار يکديگر ساختند .در هر حال شکست آستياگ نه تنها پادشاه ليديه را که خواهرش در نکاح آستياگ بود ناراضی کرد بلکه بابل و مصر را نيز نگران ساخت و اتحاد اين سه قدرت برتر آن زمان را در برابر ايرانيان را اجتناب ناپذير نمود لازم به گفتن است که در آن هنگام هنوز يونانيها قدرتی محسوب نمی شدند و هنگامی که در جنگ کوروش با ايونيها آنها از اسپارت کمک خواستند يک فرستاده آنها نزد شاهنشاه باريافت و با ساده دلی به کوروش اخطار نمود که اگر از مداخله در سرنوشت ايونی ها دست بر ندارد بايد منتظر عکس العمل اسپارت باشد شاهنشاه نيز بر حسب اخلاق جوانمردانه خود از فرستاده اسپارت بخاطر اين اخطار مشفقانه تشکر کرد اما در عين حال به خنده گفت اگر عمرش کفاف دهد کاری خواهد کرد که اسپارت بجای دلسوزی بر احوال ايونی ها بر سرنوشت خود گريه کند ونيز افزوده بود که من از کسانی که در ميدانهای شهر خويش گرد هم می آيند تا بقيد سوگند دروغ يکديگر رافريب دهند بيمی به دل راه نمی دهم)) براستی که فرق بسيار نياکانمان را با وضع موجود در ميادين بازارها و مجلس امروز ايران مقايسه کنيد که جزء دروغ و کلاهبرداری هنری يافت نمی شود .خداوند اين کشور را از دشمن خشکسالی و دروغ محفوظ دارد کتيبه داريوش در تخت جمشيد |+| نوشته شده توسط اشکان آریا در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:0 فیلم ۳۰۰!! (کوتاهی از من و توست)
بخش هایی از فیلم 300 را دیدم. خیلی کوتاه. اما همان هم کافی بود تا بتوانی درباره اش صحبت کنی. فیلم آمریکایی 300 ساخته زاک اسنایدر و محصول 2007 است. این فیلم به واقعه «ترموپیل» که در آن سپاه خشایارشا با اسپارتیها می جنگد می پردازد. که بر اساس افسانه های یونانی در این جنگ سپاه اسپارت 300 نفر بودند و ایرانیان 120 هزار نفر و به روایتی دیگر یک میلیون نفر!!!! و این ۳۰۰ اسپارتی ۳ روز با ایرانیان مبارزه می کنند و پیروز می شوند!!! در این فیلم ایرانی ها وحشی و بدوی و خونریز بوده و یونانی ها متمدن و با شخصیت. ایرانی ها زشت و کریه المنظر و یونانی ها همه زیبا و مرتب. زن های ایرانی هرجایی و هرزه نشان داده شده و زن یونانی با وقار و کمالات. جعل تاریخ خیلی ناشیانه در این فیلم صورت گرفته و آنقدر همه چیز به افسانه می ماند که نمی توان به خاطر آن عصبانی شد. مثلا در بخشی از فیلم برای خشایار شا قلیان آورده می شود!!(اصلا قلیان در آن زمان وجود نداشته!) اما با این وصف این فیلم پس از اکران، اعتراض گسترده ایرانیان را در سراسر جهان به دنبال داشته است. و بار دیگر ایرانیان مانند جعل نام خلیج فارس توسط نشنال جئوگرافیک به جمع آوری امضا و اعتراض به این فیلم روی آورده اند چراکه فرهنگ و تمدن ایرانی را مورد اهانت قرار داده است. همه این اعتراض ها به سوی کمپانی سازنده فیلم(برادران وارنر) و کارگردان و .. این فیلم است. این ماجرا البته که تکراری است. پیش از این هم شاهد فیلم ضد ایرانی دیگری با نام «اسکندر» بودیم. و پیش از آن هم شاهد فیلم های دیگری مانند: بدون دخترم هرگز! اما باید به جه کسی اعتراض کرد؟ بله می دانم که بسیای از ایرانیان عصبانی هستند.اما لطفا پیش از آنکه فریاد وا اسفا را به خاطر این فیلم سر دهید دقت کنید که: تاکنون هیچ فیلمی از فرهنگ و تمدن باستانی ایران توسط ایرانیان ساخته نشده است. (آیا الواح هخامنشی کشف شده در شهر پارسه(تخت جمشید) برای تغییر ذهن جهانیان نسبت به تمدن ایران با آنچه که تا به حال بر پایه تعصبات دروغین نوشته های هرودوت و ....بر ذهنشان نقش بسته کافی نیست؟!) تاکنون هیچ فیلمی برگرفته از ادبیات غنی ایرانی همچون شاهنامه فردوسی توسط ایرانیان ساخته نشده است. تاکنون هیچ فیلمی ساخته نشده که به زندگی کوروش هخامنشی (که در قرآن مجید نیز از وی به احترام یاد شده و با نام ذوالقرنین آمده است) بپردازد. در حالیکه او نخستین منشور حقوق بشر را نوشته . حتی به تاریخ ایران پس از اسلام نیز بی توجهی شده و هیچ فیلم جهانی ای توسط ایرانیان ساخته نشده که دست کم اشاره ای به تمدن ایرانی پس از اسلام داشته باشد. دراثر کوتاهی های خودمان جایزه گفت و گو وتمدن سال مولوی به نخست وزیر ترکیه (اردوغان)تعلق می گیرد. دراثر کم کاری خودمان داستان های هزار و یک شب شهرزاد ایرانی با عنوان داستان های عربی! مطرح می شود و در نهایت به نام آلمان ثبت می گردد!. چرا باید در نمایشگاه های پاریس، مینیاتور ایرانی را با عنوان هنر عربی!! به نمایش بگذارند؟! چرا جزایر سه گانه ایرانی باید مورد ادعای مالکیت کشوری باشد که هنوز یک قرن هم قدمت ندارد؟! با این اوصاف: چرا باید به دیگران اعتراض کنیم؟ این همه کوتاهی از من و توست نه بیگانه. |+| نوشته شده توسط اشکان آریا در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 1:19 اعلاميه حقوق بشر کورش کبير
اعلاميه حقوق بشر کورش کبير
منشور و اعلاميه كوروش ، در سال ۵۳۹ قبل از ميلاد ، بعد از تسخير و فتح شهر بابل صادر شده است . كوروش بعد از خاتمه زمستان در اولين روز بهار ، در بابل تاجگذاري كرد . شرح كامل تاج گذاري كوروش و حوادث آن دوران ، به صورت مفصل توسط « گزنفون » سردار و مرد جنگي و فيلسوف و مورخ يوناني ضبط و بيان شده است.
متن سخنراني و كتبيه كوروش تا اين اواخر نامعلوم بود. تا اكه اكتشافات در بين النهرين از ويرانه قديم شهر « اور » كتبيه اي بدست ينآمد و بعد از ترجمه معلوم شد ، همان متن منشور آزادي نوع بشر ، كوروش ميباشد .
اين كتيبه سنگي اينك در كتابخانه ملي انگلستان نگهداري ميشود ، بدون ترديد ، از قديمترين و مهمترين اسناد حقوق بشر ، در تاريخ باستان مي باشد.
ترجمه عين كتبيه:
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد.
دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد.
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد.
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد.
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران.
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند.
كوروش
|+| نوشته شده توسط اشکان آریا در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 و ساعت 12:24
از دوستانی که علاقه به دادن نظر های شخصی دارند تقاظا میشود خود را کاملا معرفی کرده چون نظرها یی با نام های نظیر یه دوست نزدیک فاقد ارزش است و وارد نیست و حرام کردن زمان خودتان است و البته باعث خنده و سرگرم کردن ما.
با تشکر .ذهن آزاد. |+| نوشته شده توسط اشکان آریا در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 3:0 ایران ، سرزمین همیشگیِ آریاییان
در راستای فعالیت های تاریخی این وبلاگ به توضیح مختصری در رابطه با ساکنان اصلی ایران (آریایی ها نه اعراب) بیشتر منابع تاریخی، مردمان امروزه ایران را بازماندگان آریاییانی میدانند كه از سرزمینهای دوردستِ شمالی به سوی جنوب و سرزمین فعلی ایران كوچ كردهاند و مردمان بومی و تمدنهای این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شدهاند. اغلب متون تاریخیِ معاصر، این خاستگاهها و این مهاجرت بزرگ را تنها با چند جمله و عبارت كوتاه و مبهم و غیر دقیق به پایان رسانده و این مبادی مهاجرت را دقیقاً معرفی نكرده و آنرا بطور كامل و كافی مورد بحث و تحلیل قرار ندادهاند. در این متون اغلب به رسم نقشهای با چند فلش بـزرگ اكتفا شده است كه از اقصی نقاط سیبـری و از چپ و راست دریای مازندران به میانه ایران زمین كشیده شده است. از آنجا كه میدانیم مهاجرتهای انسانی و جابجایی تمدنها در طول تاریخ همواره به دلیل دستیابی به «شرایط بهتر برای زندگی» بوده است، در دوران باستان این «شرایط بهتر» بویژه عبارت از آب فراوانتر و خاك حاصلخیزتر بوده است. اگر چنانچه بتوانیم دلایلی برای این گمان فراهم سازیم كه در روزگار باستان ویژگیهای آبوهوایی و چشمانداز طبیعی در فلات ایران مناسبتر از روزگار فعلی بوده است؛ و از سوی دیگر مشخص شود كه خصوصیات آبوهوایی در سرزمینهای شمالی ایران نامناسبتر از امروز و حتی روزگار باستان بوده است؛ میتوانیم مهاجـرت بـزرگ آریـاییـان به ایـران امروزی را با تردید مواجه كنیم و حتی احتمال مهاجرتهایی از ایران به نقاط دیگر جهان را مطرح سازیم. از آنجا كه رشد و ازدیاد جمعیت همواره در زیستبومهای مناسب و سازگار با انسان رخ داده است، بعید به نظر میرسد كه جوامع كهن، سرزمینِ با اقلیم مناسب و معتدل ایران را نادیده گرفته و در سرزمینهای همیشه سرد و یخبندان سیبری، روزگار بسر برده و پس از آن متوجه ایران شده باشند. و همچنین میدانیم كه در تحقیقات میدانی نیز سكونتگاههایی نیز در آن مناطق پیدا نشده است. ما در این گفتار به این فرضیه خواهیم پرداخت كه ایرانیان یا آریاییان «به ایـران» كوچ نكردند، بلكه این آریاییان از جملة همان مردمان بومیِ ساكن در ایران هستند كه «در ایـران» و «از ایـران» كوچ كردند و پراكنش یافتند. شواهد باستانزمینشناسی میدانیم كه آخرین دوره یخبندان در كرة زمین، در حدود 14000 سال پیش آغاز شده و در حدود 10000 سال پیش پایان یافته است. دورههای یخبندان موجب ایجاد یخچالهای بزرگ و وسیع در قطبها و كوهستانهای مرتفع شده و در سرزمینهای عرضهای میانی و از جمله ایران به شكل دورههای بارانی و بینبارانی نمودار میشود. دورههای بارانی همزمان با دورههای بینیخچـالی و دورههای بینبـارانی همزمان با دورههای یخچالی دیده شدهاند. رسوبهای چالههای داخلی نشان میدهد كه ایران در دورههای گرم بینیخچالی شاهد بارندگیهای شدیدی بوده كه موجب برقراری شرایط آبوهوایی مرطوب و گسترش جنگلها در نجد ایران شده و در دورههای سرد یخچالی به استقبال شرایط آبوهوایی سرد و خشك میرفته است. بدین ترتیب در حدود 10000 سال پیش، با پایان یافتن آخرین دوره یخبندان، شرایط آبوهوایی گرم و مرطوب در ایران آغاز میشود. شواهد باستانزمینشناسی نشان میدهد كه با آغاز دوره گرم و مرطوب و عقبنشینی یخچالها به سوی شمال، به مرور بر میزان بارندگیها افزوده میشود. بطوریكه در حدود 6000 سال تا 5500 سال پیش به حداكثر خود كه 4 تا 5 برابر میزان متوسط امروزی بوده است، میرسد. متعاقب آن آب دریاچههای داخلی بالا میآید و به بالاترین سطح خود میرسد و تمامی چالهها، كویرها، درهها و آبراههها پر از آب میشوند. این دورهای است كه در اساطیر ملل مختلف با نامهای گوناگون و از جمله توفان عصر جمشید و توفان نوح یاد شده است. افزایش بارندگی و طغیان رودخانهها یكبار دیگر در حدود 4500 سال پیش شدت میگیرد، اما بزودی بارندگیها پایان یافته و در حدود 4000 سال پیش خشكسالی و دورة گرم و خشكی آغاز میشود كه در 3800 سال پیش به اوج خود میرسد و همانطور كه پس از این خواهیم دید، این زمان مصادف با جابجایی بزرگ تمدنها در فلات ایران و افول و خاموشی بسیاری از سكونتگاهها و شهرها و روستاهای باستانی ایران است. آبوهوای گرم و مرطوب دوران میان 10000 تا 4000 سال پیش، پوشش گیاهیِ غنی و جنگلهای متراكم و انبوهی را در سرزمین ایران و حتی در صحاری امروزیِ خشك و بیآب و علف ترتیب داده بوده است. در آن دوران گسترش جنگلها و عقبنشینی صحراهای گرم، سرزمین سبز و خرمی را در ایران بزرگ شكل داده بود و دشتهای شمال افـغانستان امروزی از سـاوانـاهای وسیع (جنگلهای تُـنك) و علفزارهای مرطوب پوشیده بوده است. فراوانیِ دار و درخت در شمال افغانستان و بخصوص بخش غربی آن كه بادغیس (در اوستا «وَئیتیگَئِس») خوانده میشود, در متن پهلوی بندهش گزارش شده است: ‘‘واتگیسان جایی است پر از دار و پر از درخت’’. این وضعیت اقلیمیِ شمال افغانستان در متون تاریخی عصرهای میانه نیز آمده است؛ مسعودی در مروجالذهب از بلخ زیبا با آب و درخت و چمنزارهای فراوان، یاد میكند؛ واعظ بلخی در فضائل بلخ از صد هزار درخت بلخ نام میبرد؛ نظامیِ عروضی از قول شهریار سامانی آنجا را به جهت خرمی و سرسبزی از بهشت برتر میداند؛ و فریه سیاح، مراتع بادغیس را بهترین مراتع تمام آسیا میداند. امروزه بخشهای وسیعی از بادغیس و بلـخ از صحاری خشك و شنهای روان تشكیل شده است. این شنهای روان و بیابانهای سوزان بویژه در پیرامون كرمان و سیستان با گستردگی هر چه بیشتر دیده میشوند؛ در حالیكه در متون تاریخی دو هزار سال پیش به جنگلها و چمنزارهایی در این نواحی اشاره شده است. در این زمان سرزمین ایران دارای مراتع بسیار غنی و زیستگاههای انبوه حیات وحش بوده است. در این منطقه بركهها، آبگیرها و تالابهای طبیعی با آب شیرین كه محل زیست انواع آبزیان و پرندگان بوده و همچنین جنگلهای وسیع و نیزارهای متراكم وجود داشته است. بنابر دادههای بخشهای بالا در فاصله 10000 تا 4000 سال پیش، آبوهوای گرم و بارانی در سراسر فلات ایران حكمفرما بوده است كه علاوه بر آن سطح زمین و رودها و همچنین مصب رودها پایینتر از امروز و سطح دریاچهها و آبگیرها بالاتر از سطح امروزی آنها بوده و در نتیجه همه چالههای داخلی، سرزمینهای پست كنار دریاچهها، درهها، كویرها و رودهای خشك امروزی از آب فراوان و شیرین برخوردار بودهاند و در سراسر ایران اقلیمی سرسبز با مراتع پهناور و فرآوردههای گیاهی و جانوری غنی وجود داشته و شرایط مناسبی برای زندگانی انسانی مهیا بوده است. شواهد باستانشناسی شرایط آبوهوایی گرم و مرطوب در مابین 10000 تا 4000 سال پیش را یافتهها و نشانههای باستانشناختی نیز تأیید میكند. از سویی بخش بزرگی از تپههای باستانی و سكونتگاههای كهن ایران از نظر زمانی به همین دوره 6000 ساله گرم و پر باران تعلق دارند و همه آنها در كنار كویرهای شورهزار، رودهای خشك و مناطق بیآب و علف پراكندهاند كه این نشان از شرایط بهتر آبوهوایی در زمان شكلگیری و دوام آن تمدنها دارد. استقرار این تمدنها در كنار چالهها و كویرهای خشك و نمكزار، نشانه وجود آب فراوان و شیرین در آنها بوده است و خشكرودهای امروزیِ مجاور تپهها، آب كافی و زلال اهالی شهر یا روستا را تأمین میكرده است. از سویی دیگر دركنار دریاهای امروزی نشانهای از تپههای باستانی به چشم نمیخورد. تپههای باستانی در جنوب با ساحل خلیجفارس فاصلهای چند صد كیلومتری دارند كه نشان میدهد در دوران یخبندان كه سطح دریاهای جنوب پایینتر از سطح فعلی بوده، پس از بالا آمدن آب دریا، سكونتگاههای انسانی به زیر آب رفته است و در دوران بینیخبندان كه سطح دریاهای جنوب بالاتر و همچنین سطح زمین پایینتر بوده و رسوبهای ناشی از سه رود بزرگِ كارون، دجله و فرات كمتر جایگیر شده بودند، آب خلیجفارس تا نزدیكیهای تمدنهای آنروز در شوش و سومر میرسیده است. كتیبههای سومری به روایت این نفوذ آبها به درون میاندورود پرداخته و از شهر باستانی «اریدو» به عنوان “شهری در كنار دریا” نام بردهاند. سكونتگاههای باستانی در شمال و در كرانه دریای مازندران نیز با ساحل فاصلهای دهها كیلومتری دارند، كه نشان میدهد در زمان رونق آن باششگاهها، سطح دریای مازندران بالاتر از امروز بوده است. همچنین باقیمانده سدهای باستانی و از جمله سد و بندهای ساخته شده بر روی درهها و آبراهههای كوه خواجه در سیستان نیز نشانه بارندگیهای بیشتر در زمان خود است. این بندها آب مصرفی لازم برای نیایشگاهها و دیگر ساختمانهای بالای كوه خواجه را تأمین میكردهاند. امروزه نه تنها آن آبراههها، بلكه حتی دریـاچـه هـامـون نیز كاملاً خشك شده است. خشكسالیهای كوتاه مدت اخیر در ایران نشان داد كه حتی چند سال كمبود بارندگی میتواند به سرعت دریاچهها و آبگیرها و رودهای بزرگ را خشك سازد و چرخه حیات و محیط زیست را در آنها نابود كند. خشك شدن دریاچه ارژن در فارس و زایندهرود در اصفهان نمونهای از این پدیده نگران كننده بود. نشانههای باستانشناختی، همچنین آثار رسوبهای ناشی از سیلهای فراوان در حدود 5500 سال پیش را تأیید میكند. به عنوان نمونه میتوان از حفاری قرهتپه توسط استاد میر عابدین كابلی در منطقة قمرود كه با هدف ثبت دامنه دگرگونیها و تغییرات ناشی از طغیان آبها انجام شد، نام برد. بر این اساس در حدود 5500 سال پیش وقوع سیلهای مهیبی منجر به متروك و خالی از سكنه شدن كل منطقه قمرود و مهاجرت مردم به ناحیههای مرتفعتر مجاور شده است. علاوه بر اینها, وجود نگارههای روی سفال از غزال، فیل، گوزن، پرندگان وابسته به آب و آبزیان، و حتی لاكپشت، ماهی و خرچنگ، نشانه شرایط مطلوب آبوهوایی در زمان گسترش آن تمدنها بوده است. در اینجا باید به این نكته مهم نیز اشاره كرد كه همزمان با دورهای كه در فلات ایران شرایط محیط زیست بسیار مطلوب برای جوامع انسانی وجود دارد و از آن بهرهبرداری نیز میشود، در سراسر سرزمین سیبری و شمال آسیای میانه و شمال قفقاز كه آن ناحیهها را محل كوچ و مهاجرت آریاییان به حساب میآورند، تنها چند نمونه معدود از گورپشته یا شواهدی از زندگی غیر یكجانشینی پیدا شده است كه از جمله آنها میتوان از پناهگاههایی در بخشهای شمالی حوضه آبریز دریاچه آرال نام برد. در آن زمان، در آن سرزمینها تنها سرما و یخهای باقیمانده از دوره یخبندان حكمفرما بوده و آنچه پیدا شده عموماً متعلق به عصرهای جدیدتر و كوچ ایرانیان و اقوام دیگر به آن نقاط میباشد. شواهد اسطورهشناسی و متون كهن از نگاه اسطورهشناسی و متون كهن، افسانة توفان یادگاری از دوران پر باران و مرطوب گذشته است. در متون پهلوی و از جمله بنـدهش آمده است كه «تیشتر» بارانی بساخت كه دریاها از او پدید آمدند و همه جای زمین را آب فرا گرفت و خشكیهای روی زمیـن بر اثر بالا آمدن آب به هفت پاره یا هفت كشور تقسیم شدند. در وندیداد از دیوی بنام «مَهرَك اوشا» كه در برخی نامههای پهلوی به «ملكوش» و در مینویخرد بنام «ملكوس» آمده، نام برده شده كه دیوی است مهیب كه به مدت چند سال زمین را دچار باران و تگرگ و برف و باد و باران میكند. به روایت وندیداد، اهورامزدا جمشید را از این آسیب آگاه میسازد و دستور ساخت جایگاهی بنام «وَر» را به جمشید میدهد تا هر یك از آفریدگان پاك آفریدگار، از مردم و مرغان و پرندگان و چارپایان و گیاهان و تخم گیاهان و آتش و هر آنچه زندگی مردمان را بكار آید را در آن جایگاه نگاه دارد و پس از سپری شدن هجوم این دیو و فرو نشستن توفان، از آن پناهگاه بدر آیند و جهان را دوباره آبادان سازند و از نیستی برهانند. این سرگذشت ایرانی به شكلهای گوناگونی روایت شده است. از جمله هندوان بر این اعتقادند كه توفان بزرگ موجب گرفتاری «مانو» شد, اما «ویشنو» كه خود را به شكل یك ماهی با شاخی بزرگ ساخته بود، كشتی او را راهنمایی كرد تا بتواند در «كوهستانهای شمالی» فرود آید. ویشنو خود قبلاً مانو را از توفان بزرگ آگاه كرده و به او فرمان مقابله داده بود. مانو به هفت دانشمند و یك جفت نر و ماده كه از همه جانداران گیتی در كشتی داشت، فرمان داد تا از كشتی پیاده شوند و همراه با خشكیدن آبها در سرزمینها گسترده شوند. مانو تخم همه گیاهان را نیز با خود برداشته بود. عبارت «كوهستانهای شمالی» در داستانهای هندیانی كه در سرزمینهای پیرامون رود سند (هند) و پنجاب زندگی میكردند، اشاره آشكاری است به كوچ آنان از كوهستانهای پـامیـر و بـدخشـانِ افغانستان امـروزی كه از اصلیترین سرزمینهای ایرانی بوده است. روایت دیگری از توفان بزرگ، داستان توفان نوح است كه قدیمیترین روایت شناخته شده آن به سومریان تعلق دارد و بعدها مورد اقتباس بابلیان و اكدیان قرار میگیرد و در كتاب عهد عتیق (تورات) هم تكرار میشود. سرگذشت توفان بزرگ و سیلابها، همچنین در تاریخهای سنتی چینیـان نیز آمده است. به موجب «كتابهای خیزران» در زمان «یـو» Yu ، مؤسس سلسله «شیـا» یا نخستین سلسله، سیلابهای عظیمی سراسر امپراطوری را تا بلندترین تپهها در بر گرفت. «یـو» با كمال شایستگی موفق به فرو نشاندن سیلابها در مدت سیزده سال میشود. شواهدی از وضعیت دریاهای باستانی در آثار ابوریحان بیرونی (همچون «تحدید نهایاتالاماكن») نیز به چشم میخورد. بیرونی هنگام شرح ساخته شدن آبراهة سوئز به فرمان پادشاهان ایرانی، از دریایی به جای سرزمینهای سفلای مصر یاد میكند؛ دریایی كه وجود آن در آثار هرودت نیز نقل شده است. او اعتقاد دارد كه در دوران پادشاهی میانه مصر، این دریا بحدی گسترش داشته است كه كشتیها نه تنها در شاخابههای نیل، بلكه بر روی دشتهای خشك امروزی نیز ره میسپردهاند و هنگام عزیمت به ممفیس از كنار اهرام میگذشتهاند. افسانهها و روایتهای شفاهیِ نقل شده از زبان مردمان مناطق كویریِ مركزی ایران، وجود دریایی بزرگ در جای كویر خشك امروزی را تأیید میكند. نگارنده داستانهای متعددی در شهرهای دامغان، ساوه، كاشان، زواره، میبد، نائین، یزد و بردسكن شنیده است كه در اغلب آنها به دریای بزرگ، جزیرههای متعدد، بندرگاه و لنگرگاه و حتی به فانوس دریایی اشاره شده است. در ادامه، نگارنده به دو نكته دیگر تنها اشارهای میكند: نخست، روایت فرگرد دوم وندیداد و پهناور شدن زمین و گسترش مردمان بخاطر افزونی جمعیت در زمان جمشید و به سوی نیمروز و به راه خورشید، كه به گمان نگارنده سوی نیمروز یا جنوب در اینجا اشاره به سوی تابش خورشید گرم نیمروزی و گرم شدن هوا است و نه اشاره به سمت گسترش جوامع انسانی، كه در اینباره تعبیر “به راه خورشید”، سمت و سوی پراكنش كه از «شرق به غرب» است را بهتر روشن میسازد. و دیگر، سرگذشت فریدون در شاهنامه فردوسی و تقسیم پادشاهی جهان بین سه پسرش ایرج و سلم و تور كه اشارهای به مهاجرت ایرانیان از دل ایران به سوی سرزمینهای شرقی و غربی است. سلم و توری كه بعدها و به موجب گزارشهای ایرانی به برادر كوچك خود تاختند و اشارهای است به یورش باشندگان سرزمیـنهای شرقی و غربی ایران به سرزمین مادری خود. اما پس از این دوران طلایی یعنی در حدود 4000 تا 3800 سال پیش خشكسالی و قحطی بزرگی به وقوع میپیوندد و دوره گرم و مرطوب جای خود را به دوره گرم و خشك میسپارد. در این زمان سطح آبها به سرعت پایین میرود و دریاچهها و رودهای كوچكتر خشك میشوند و سكونتگاههای انسانی را با بحرانی بزرگ مواجه میسازد. بحرانی كه با كمبود آب آغاز شده و به سرعت تبدیل به كمبود مواد غذایی، ركود و نابودی كشاورزی، گسترش بیابانها، نابودی مراتع، از بین رفتن زیستبوم طبیعی و عواقب بغرنج آن میشود. این خشكسالی موجب میشود تا مردمان ساكن در ایران، مردمانی كه پس از توفان بزرگ از كوهستانها فرود آمده و سرزمینهای پیشین خود را دگر باره آباد ساخته بودند، باز هم دگرباره و علیرغم میل قلبی خود، به دنبال یافتن سرزمینهای مناسبتر به جستجو و كوچهای دور و نزدیك بپردازند و بیگمان چنین رویدادهای نامطلوب طبیعی و كمبودهای نیازمندیهای انسانی، موجب اختلافها، درگیریها، جنگها و ویرانیها میشده است. درگیریهایی كه وقوع آن مابین ساكنان واحهای كوچك و هنوز كم و بیش حاصلخیز، با تازه از راه رسیدگانِ جستجوگرِ آب و زمین، اجتناب ناپذیر است. این پیامدها را كاوشهای باستانشناسی تقریباً در همه تپههای باستانی ایران تایید كرده است: «پایان دوره زندگی انسان در حدود 4000 سال پیش و همراه با لایهای از سوختگی و ویرانی». نابودی و سوختگیای كه نه فرآیند یورش آریاییان، بلكه نتیجه درگیریهایی بر سر منابع محدود نیازهای بشری بوده است و تا حدود 3500 سال پیش به طول میانجامد، صدها سالی كه به جز معدودی تمدنهای جنوبغربی ایران و شهرهای میاندورود، به ندرت در تپههای باستانی آثار زندگی در این دوره را بدست میآوریم. این سالهای سكوت نسبی در سرگذشت ایران، شباهت زیادی به شرایط پادشاهی ضحاك در شاهنامه فردوسی دارد. در پایان این دوره و همزمان با آغاز عصر آهن یعنی در حدود 3500 سال پیش، بهبود وضعیت آبوهوایی به تدریج آغاز میشود و زمینه را برای گسترش وشكوفایی تمدنهای نوین ایـرانی فراهم میسازد كه در حدود 2800 سال پیش به شرایط مطلوب اقلیمیِ پیشین خود دست مییابد. با توجه به نكات بالا مسئله كوچ آریاییان از شمال به سوی سرزمین فعلی ایران و آسیای میانه ممكن به نظر نمیرسد. آنچه بیشتر به ذهن نزدیك میآید، اینست كه آریاییان همان مردمان بومیای هستند كه از روزگاران باستان در این سرزمینی كه از هر حیث برای زندگانی مناسب بوده است، زیستهاند و آثار تمدن آنان به فراوانی در این سرزمین دیده شده و در جای دیگری اثری از سكونت آنان به دست نیامده است. بدرستی كه تغییرات فرهنگی و تمدنی عصر آهن نتیجة منطقی تكامل عصر مفرغ است و نه تحولاتی ناشی از ورود اقوام دیگر به منطقه. این آریاییانِ ساكن بومی ایران، هنگام افزایش شدید بارندگی دست به مهاجرت به سوی زمینهای مرتفع میزدند؛ و هنگام كاهش شدید بارندگی به زمینهای پست و هموار پیشین باز میگشتند. اینان پس از توفان بزرگ دستكم دو بار از دل ایران به سوی نقاط دیگر مهاجرت كردهاند: 1- یكبار پس از عقبنشینی دریاها و دریاچههای داخلی و خشك شدن باتلاقهای باقیمانده از توفان بزرگ، كه از كوهستانهای مجاور به سوی جلگهها و دشتهای رسوبیِ هموار و حاصلخیز، كوچ كرده و فرود آمدند؛ كه در نتیجه، این مهاجرتها كوچی «عمودی»، از ارتفاعات به سوی دشتها و وادیها بوده است. زمان آغاز این جابجاییها در میانه دوره گرم و مرطوب، و پس از پایان بارندگیهای شدیدِ موسوم به توفان عصر جمشید یا توفان نوح، و حدود 5500 سال پیش بوده است. به عنوان نمونهای از اینگونه مهاجرتها میتوان از دو كوچ بزرگ نام برد: نخست، كوچ هندیان آریایی از پیرامون كوهستانهای هندوكش به سرزمینهای تازه خشك شدة پنجاب و پیرامون رود سند كه یادمان تاریخی آن در متون كهن «ریگودا»ی هندوان باقی مانده است؛ و دیگری، كوچ عیلامیان و سومریان، كه از كوهستانهای غربی ایران به سرزمینهای باتلاقیِ تازه خشك شدة خوزستان و میاندورود یا بینالنهرین انجام شده است. در بخشهای كهن كتاب عهد عتیق یا تورات (سِفر پیدایش، باب یكم)، رویداد كـوچ سـومـریان آشكارا مهاجرتی “از مشـرق” به سوی زمینِ سـومـر یا شِنعـار، مورد توجه و اشاره قرار گرفته است. این گروه اخیر اندیشة ایجاد تمدن را با خود تا درة نیل و مصر در آفریقا پیش بردند و مصریان با بهرهگیری از آن به پیشرفتهای بزرگی نائل آمدند. در این باره حتی فرضیههایی دائر بر مهاجرت فنیقیان از سواحل خلیج فارس به كرانه دریای مدیترانه مطرح است. از سوی دیگر میدانیم كه سومریان از نظر جسمانی شباهت كاملی به ساكنان بلوچستان و افغانستان امروزی و درة سند داشتهاند؛ آثار هنری و معماری آنان گواهی میدهد كه تمدن سومر و تمدن شمالغرب هندوستان یا سرزمینهای شرقیِ ایرانی، به یكدیگر همانند بودهاند و بیگمان از یك خاستگاه سرچشمه گرفتهاند. كاوشهای اخیر استاد یـوسف مـجیدزاده در منطقة جـیرفـت این فرضیه را بیش از پیش تقویت كرده است. 2- و بار دیگر، مهاجرتهایی به هنگام خشكسالیِ مابین 4000 تا 3500 سال پیش كه به دنبال ناحیههای مناسبتر، محل زندگانی خود را تغییر داده و از پی زیستگاههای بهتر، از ایران یا به تعبیر سومریان، از “سرزمین مقدس” مادری خود به سوی سرزمینهای دیگر متوجه شدند و سكونتگاههایی را كه در 5500 سال پیش فراهم ساخته و مدت 1500 سال در آنها زندگی كرده بودند را بر اثر رویدادهای ناگوار اقلیمی ترك كردند. در سرزمین باستانی ایران بزرگ، اقوام و مردمان گوناگونی زندگی میكردهاند كه یكی از آنان و احتمالاً نام عمومیِ فرهنگیِ همة آنان «آریـایـی» بوده است. «همة اقوام و مردمان ایرانِ امروزی»، فرزندان «همة آن اقوام و مردمان كهن» و از جمله آریاییان هستند. اینان در طول زمان و همراه با تغییرات اقلیمی و آبوهوایی دست به كوچهای متعدد و پرشمارِ كوچك و بزرگی زدهاند كه عمدتاً از بلندیهای كوهستان به همواریهای دشت و بالعكس بوده است. خاستگاه تاریخ ایرانیان را نمیتوان تنها به انگاره مهاجرتی كه زمان نامشخص، مبدأ نامعلوم، مقصدی ناپیدا و مسیری ناشناخته دارد، منسوب دانست و تنها آنان را نیاكان ایرانیان امروزی شناخت. در باورهای ایرانی كهن «شمال» یا «اپاختر» پایگاه اهریمن است؛ جایگاه دیوان و نابكاران و درِ ورود به دوزخ است. ایرانیانی كه همواره به سرزمین مادری و خاستگاه خود و وطن خود عشق ورزیدهاند، اگر سرزمینهای شمالی خاستگاه آنان بود، در بارة آن اینچنین سخن نمیراندند. با توجه به همه شواهدی كه تا اینجا بطور خلاصه گفته شد، به نظر میرسد كه ایرانیان یا آریاییان «به ایران» كوچ نكردند؛ بلكه «در ایران» و «از ایران» كوچ كرده و به نقاط دیگر پراكنده شدهاند. |+| نوشته شده توسط اشکان آریا در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 20:57 سورنا سردار اشکانی
در راستای فعالیت های تاریخی این وبلاگ به تهضیح مختصری از یکی از جنگ های پراقتخار ایرانیان می پردازیم.
تا پیش از آمدن اسلام ، دو كشور ایران و روم همسایه بودند. وسعت خاك ایران در زمان پادشاهان اشكانی و ساسانی بسیار زیاد بود و در مغرب به حدود شام ( سوریه امروزی ) و آسیای کوچک ( صغیر ) میرسید. حكومتهای ارمنستان و میان دو رود ( بینالنهرین - عراق امروزی ) و شام ( سوریه ی امروزی ) كه میان این دو امپراتوری ( امپراطوری ) قرار داشتند بسیار ضعیف و كوچك بودند و فرمان روایان آنها گاه از پادشاهان ایران اطاعت میكردند و گاه تابع دولت روم میشدند. |+| نوشته شده توسط اشکان آریا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 18:32 ایمان
امروز در راستایی فعالیت فلسفی این وبلاگ به یک توضیح اجمالی از ایمان می پردازیم. ایمان یعنی باور کردن چیزی که در ورای باور منطق باشد. باور کردن چیزی که درباور منطق بگنجد ایمان نیست. (ولتر) نویسنده: ایمان داشتن برای ذهن تحلیلگر غیر ممکن است.ایمان یعنی یقین داشتن به چیزی که خارج از اختیار شماست.با این حال ایمان به یک چیز خوب بعد دیگری به زندگی شما خواهد افزود .ایمان داشتن به خودتان از همه مهمتر است. من به خوبی دیگران ایمان دارم و خوبی خودم را هم باور میکنم. امیدوارم به نظر من پی ببرید.بزودی مقالات در باره ایمان اماده میشود.نظر دهید |+| نوشته شده توسط اشکان آریا در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 18:15 جهل و دانش
دلم بر جهل او می سوزد و تهقیرش می کونم (چارلز دیکنز) اهنویسنده :خیلی ها هستند که با نادانی زندگی ما را پژمرده می کنند.آنها گستاخ هستند و هر کسی که خلاف میل شان باشد میکوبند.اگر چنین هالتی در خود میبینید وکاری بکنید ودر غیر این صورت دیگران تا ابد تهقیرتان میکنن . هیچ کس ناخوشایند موتولد نمیشود.نا خوشایند بودن اکتسابی است و چیزی نیست که به آن مباهات کنید. دانش خود قدرت است (اشکان آریا) نویسنده:دانش لباس های موبدل بسیار می اید ممکن است لهضه ای کاملا جاهل باشید و لهضه ای دیگر ذهنتان روشن باشد.ما انتخاب می کنیم که چه چیزی را یاد بگیریم . بدون دانش بیشرفتی نخواهد بودو بدون بیشرفت من در یک جا خواهم ماند. |+| نوشته شده توسط اشکان آریا در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 14:0 ذهن آزاد
هنگام تولد گریه میکنیم از این که به این عرصه نادان ها وارد شده ایم.
|+| نوشته شده توسط اشکان آریا در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 23:28 |



جنگ كنند ، ما خود را آماده خواهیم ساخت و با سربلندی از خاك میهنمان پدافند ( دفاع ) خواهیم كرد. ولی اگر آنگونه كه شنیدهام تو میخواهی برای نام آوری ( شهرت ) خود كشورگشایی كنی و به كشور من دست بیندازی ، من شخصا تو را گوشمالی میدهم و از هماكنون از عاقبت شوم این خام طمعی آگاهت میكنم.»
در اروپا فنون جنگ را بسیار خوب آموخته بود ولی از روش جنگی اشكانیان خبر نداشت. سواران ایرانی وقتی با فابیوس روبرو شدند ، برای آن كه او را هم گوشمالی دهند، كمی زد و خورد كردند و بعد رو به فرار گذاشتند. فابیوس به خیال آن كه فاتح شده ، به تعقیب آن ها پرداخت و از سواران خود دور افتاد. سپس دستهی دیگری از سواره نظام ایران ، سپاه اورا هم در محاصره گرفتند و از هر طرف به جانب آن تیراندازی كردند.